loading...

3d web academy

عارفانه و زیبایی

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
قرعه کشی 15000 تومان شارژ(همین الان شرکت کتید) 1 4572 simkart
سلنا گومز امروز بهترین روز زندگیمه چون جاستین بیبر گند زده 0 6050 admin
انواع کاندوم و نحوه استفاده از کاندوم 0 4619 admin
رنگ تیره آلت تناسلی و بیرون زدگی لبهای کوچک آلت تناسلی 0 8060 admin
میل به رابطه ی مجدد بعد از رابطه و ارضاء شدن 0 4284 admin
تاثیرات مخرب فیلم‌های سو/پر بر روابط زناشوئی 0 6734 admin
حکم مایعاتی که از زنان در هنگام معاشقه خارج مشود چیست؟ 0 4813 admin
کامل ترین مقاله در باره ی خود ارضائی 0 4242 admin
برای رهائی از شهوت و کنترل نفس چه کنیم؟ 0 7674 admin
اختلافات زناشوئی در دوران نامزدی 0 3810 admin
هر آنچه که یک خانم باید در مورد قاعدگی بداند 0 5023 admin
پرسش و پاسخ ( خود ارضائی) 0 4996 admin
علت بی اختیاری در انزال چیست و راههای درمان آن کدام است؟ 0 5183 admin
کوچکي آلت‌تناسلي قابل درمان است؟ 0 3659 admin
پرده ارتجاعی چه ویژگی دارد؟ 0 12697 admin
ماساژ زناشويي( ماساژ کلیتوریس ) 0 6536 admin
تاثیر روابط زناشوئی پدر و مادر بر فرزندان 0 3545 admin
حالت های مختلف برای هم آغوشی 0 5666 admin
حالت های مختلف برای رابطه ی جنـ ـسی 0 6124 admin
راهکار برای جلوگیری از زود انزالی در مردان 0 4188 admin
علی یوسفی بازدید : 264 سه شنبه 15 اسفند 1391 نظرات ()
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران‌‌قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند.
علی یوسفی بازدید : 580 یکشنبه 15 بهمن 1391 نظرات ()

مطالب ضد دختر و ضد پسر جوک و داستان و عکس فوق جالب


مستربین و ....خداییش دیگه نداشتیم



فدای ضرب شستت

www.parsnaz.ir - عکس چهره خانم
 ها بعد از خواب + طنز

دیگه وقت رفتن به مدرسه آمنس یا دانشگاه


به ادامه مطلب برید و از خنده به شکتون یا دلتون بچسبید


از خنده به شکمتون بچسبید سایت وب 3 بعدی اینه داداش


منبع و جمع اوری وب 3بعدی

و کپی بدون منبع حرام

علی یوسفی بازدید : 247 یکشنبه 15 بهمن 1391 نظرات ()

http://www.iranvij.ir/wp-content/uploads/2012/02/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛
آرایشگر گفت: “من باور نمی‌کنم خدا وجود داشته باشد.”
مشتری پرسید: “چرا؟”
آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می‌شدند؟ بچه‌های بی‌سرپرست پیدا می‌شدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد

علی یوسفی بازدید : 244 شنبه 14 بهمن 1391 نظرات ()

http://news.google.com/news/tbn/SdTfzrBpsuYJ/6.jpg

سارا هشت ساله بود که از صحبت پدر و مادرش فهمید که برادر کوچکش سخت مریض است و پولی هم برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی‌توانست هزینه‌ی جراحی پرخرج برادرش را بپردازد. سارا شنید که پدر به آهستگی به مادر گفت: فقط معجزه می‌تواند پسرمان را نجات دهد.

علی یوسفی بازدید : 198 شنبه 14 بهمن 1391 نظرات ()

روزی دخترکی که در خانواده ای بسیار فقیر زندگی می کرد از خواهرش پرسید مادرمان کجاست؟

خواهر بزرگش پاسخ داد که مادر در بهشت است؛ دخترک نمی دانست که مادر آنها به دلیل کار زیاد و بیماری صعب العلاج، چشم از جهان فرو بسته بود.

کریسمس نزدیک بود و دخترک مدام در مقابل ویترین یک فروشگاه کفش زنانه لوکس می ایستاد و به یک جفت کفش طلایی خیره می شد. قیمت کفش ۵۰ دلار بود و دخترک افسوس می خورد که نمی تواند کفش را بخرد


علی یوسفی بازدید : 206 شنبه 14 بهمن 1391 نظرات ()


مدت زیادی از زمان ازدواجشان می گذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیب های خاص خودش را داشت.
یک روز زن که از ساعت های زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می دید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد. مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمی در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که باعث آزارشان می شود را بنویسید و در مورد آن ها بحث و تبادل نظر کنند

علی یوسفی بازدید : 280 شنبه 14 بهمن 1391 نظرات ()

http://www.alamto.com/wp-content/uploads/2012/09/465696_TleO1IaS.jpg

وقتی نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده ایستاده بودند، خانواده‌ای با شش بچه که همگی زیر دوازده سال سن داشتند و لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودند. بچه‌ها دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه‌هایی که قرار بود ببینند، صحبت می‌کردند. مادر نیز بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می‌زد

علی یوسفی بازدید : 266 شنبه 14 بهمن 1391 نظرات ()

آرتور اش  قهرمان افسانه‌ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد طرفداران آرتور از سرتاسر جهان نامه‌هایی محبت‌آمیز برایش فرستادند.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: “چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟”



فوق زیبا و خواندنی از دست ندهید

علی یوسفی بازدید : 258 شنبه 14 بهمن 1391 نظرات ()

روزی یکی از خانه های دهکده آتش گرفته بود. زن جوانی همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند.

شیوانا و بقیه اهالی برای کمک و خاموش کردن آتش به سوی خانه شتافتند. وقتی به کلبه در حال سوختن رسیدند و جمعیت برای خاموش کردن آتش به جستجوی آب و خاک برخاستند شیوانا متوجه جوانی شد که بی تفاوت مقابل کلبه نشسته است و با لبخند به شعله‌های آتش نگاه می‌کند. شیوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسید: ”چرا بیکار نشسته‌ای و به کمک ساکنین کلبه نرفته‌ای!؟

علی یوسفی بازدید : 215 شنبه 14 بهمن 1391 نظرات ()
طرفدار

چی تو چشاته که تو رو انقد عزیز می‌کنه؟
این فاصله داره منو بی تو مریض می‌کنه

اینکه نگات نمی‌کنم یعنی گرفتار توام
رفتن همه ولی نترس! من که طرفدار توام

.....



تعداد صفحات : 5

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    برای خشنودی امام زمان از ما و شما چندصلوات میفرستید؟










    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 1480
  • کل نظرات : 220
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 4440
  • آی پی امروز : 44
  • آی پی دیروز : 61
  • بازدید امروز : 120
  • باردید دیروز : 273
  • گوگل امروز : 9
  • گوگل دیروز : 11
  • بازدید هفته : 2,737
  • بازدید ماه : 15,173
  • بازدید سال : 141,307
  • بازدید کلی : 2,048,257
  • کدهای اختصاصی